گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۴

 

با زلف تو نافه را سر مسکینی ست
با روی تو ماه رسته از خودبینی ست
شیرین لب خود مگز که آن تبخاله
کافتاده بر آن لب همه از شیرینی ست


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۵

 

بی تاب شد از تب ورق نسرینت
بی آب ز تبخاله لب شیرینت
تو خفته به سان چشم و من چون ابرو
با پشت خمیده بر سر بالینت


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۶

 

فارقت و لاحبیب لی الا انت
احباب چنین کنند احسنت احسنت
ظن می بردم که در فراقم بکشی
والله لقد فعلت ما کنت ظننت


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

هر دیده که روزی به جمالت نگریست
چون از تو جدا ماند چرا خون نگریست
هر چند که بی تو زنده ام حیرانم
زان کس که رخ تو دید و دور از تو بزیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۸

 

افسوس که دلبر پسندیده برفت
دامن ز کفم چو عمر درچیده برفت
از دیده برفت خون ز دل نیز بلی
از دل برود هر آنچه از دیده برفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۹

 

ای سرو سهی که کس به پایت ننشست
در سایه قد دلربایت ننشست
در باغ خیال دل بسی تازه نهال
بنشاند ولی یکی به جایت ننشست


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۰

 

تا چند کنی بحث قدیم و محدث
تا چند دهی شرح معاد و مبعث
یک عین قدیم بین در اطوار ظهور
آنگاه بدوز لب که تم المبحث


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۱

 

ای با رخت انوار مه و خور همه هیچ
با لعل تو سلسبیل و کوثر همه هیچ
بودم همه بین چو تیزبین شد چشمم
دیدم که همه تویی و دیگر همه هیچ


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۲

 

در رنج خمار بودن ای یار ملیح
جهل است به حکم عقل والجهل قبیح
چون دفع خمار جز به می نتوان کرد
درده قدحی که الضرورات تبیح


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۳

 

تا کی ز رخت پرده گشایم گستاخ
وز لعل لبت بوسه ربایم گستاخ
زین پس قدم از تارک سرخواهم ساخت
تا چند به پا سوی تو آیم گستاخ


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

المنة لله که نه شیخم نه مرید
نی طالب علم و نه مدرس نه معید
فارغ ز جهانیان چه زیرک چه بلید
در زاویه ای نشسته ام فرد و وحید


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود
زد جلوه کنان خیمه به صحرای نمود
از زلف تعینات بر عارض ذات
هر حلقه که بست دل ز صد حلقه ربود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۶

 

هر صورت دلکش که تو را روی نمود
خواهد فلکش زود چشم تو ربود
رو دل به کسی ده که در اطوار وجود
بوده ست همیشه با تو و خواهد بود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۷

 

زان جنبش و کوشش که دل خسته نمود
چون در ره جست و جوی کاری نگشود
در سایه ممدود شهنشاه ودود
رفتم خفتم چو کاهل پای مرود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۸

 

بر روی زمین به تازگی سبزه دمید
بر صفحه خاک شد خط سبز پدید
گویی ز سفرکنندگان زیر زمین
با روی زمینیان خطی تازه رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۹

 

بر گوشه چشم تو که چشمش مرساد
دانی ز چه خاست آن کبودی که فتاد
مشاطه حسن دید چشم سیهت
شرمنده شد و سرمه به یک گوشه نهاد


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

یارب برهانیم ز حرمان چه شود
راهی دهیم به کوی عرفان چه شود
بس گبر که از کرم مسلمان کردی
یک گبر دگر کنی مسلمان چه شود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

حق فاعل و هر چه جز حق آلات بود
تأثیر ز آلت از محالات بود
هستی که مؤثر حقیقی ست یکی ست
باقی همه اوهام و خیالات بود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

 

نی غنچه باغ من طراوت گیرد
نی شربت عیش من حلاوت گیرد
از خم سعادتم اگر باده دهند
در ساغر من رنگ شقاوت گیرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۳

 

با طبل اجل کوس نمی دارد سود
صیت کی و کاووس نمی دارد سود
زین غم همه انفاس من افسوس شده ست
افسوس که افسوس نمی دارد سود


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
هر چند تو را بر جگر آبی نبود
دریا دریا خون جگر باید خورد


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۵

 

دلخسته و سینه چاک می باید شد
وز هستی خویش پاک می باید شد
آن به که به خود خاک شویم اول کار
چون آخر کار خاک می باید شد


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

دل تا در دلبر به تظلم شده باد
تن بر درش از در ترحم شده باد
چون نیست حجاب او به جز هستی ما
در هستی او هستی او گم شده باد


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۷

 

ای روی تو گل دهان و لب نقل و نبیذ
عیش همه از لذت وصل تو لذیذ
تا چشم بد زمانه ماند ز تو دور
از دست منت باد به گردن تعویذ


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

ای چشم من از نور رخت چشمه نور
سر من از اسرار غمت جای سرور
ظاهر به تو گشت جمله ذرات و تو را
خورشید صفت در همه ذرات ظهور


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی