گنجور

کسایی » دیوان اشعار » اعضای معشوق

 

قامت چون سرو روانش نگر
آخته ، آن موی میانش نگر
زلف و رخش دیدی و اکنون بیا
آن لب شیرین و زبانش نگر
کَشّی آن چشم سیاهش ببین
خوشّی آن تنگ دهانش نگر
بُرد به یک ضربه دل و جان من
آن نَدَب و داو گرانش نگر


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

کسایی » دیوان اشعار » آسیای زمانه

 

آس شدم زیر آسیای زمانه
نیسته خواهم شدن همی به کرانه
زاد همی ساز و شغل خویش همی بر
چند بری شغل نای و چنگ و چغانه


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی