گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷

 

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتابتافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیرتشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زنکز تپش تشنگی شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رختمی‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب
روز ار آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

باز مرا در غمت واقعه جانی استدر دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است
دل که ز جان سیر گشت خون جگر می‌خوردبر سر خوان غمت باز به مهمانی است
چون دل تنگم نشد شاد به تو یک زمانباز گذارش به غم، کوبه غم ارزانی است
تا سر زلفین تو کرد پریشان دلمهیچ نگویی بدو کین چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت
بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذرنیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت
دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دلغم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟
دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟کاتش سودای او در دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

 

لاح صباح الوصال در شموس القرابصاح قماری الطرب دار کئوس الشراب
شاهد سرمست من دید مرا در خمارداد ز لعل خودم در عقیق مذاب
چهرهٔ زیبای او برده ز من صبر و هوشجام طرب زای او کرده نهادم خراب
من ز جهان بی‌خبر، کرد دل من نظردید جهانی دگر برتر ازین نه نقاب
ساحت آن دلگشای روضهٔ آن جانفزایذرهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی