گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

روشنی طلعت تو ماه نداردپیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانمخوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل منآینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفتچشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داریجانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲

 

بر سر آنم که گر ز دست برآیددست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداددیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداستنور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیاچند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابیاز نظر ره روی که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ