گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتمهمان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
به ذوق نالهٔ من آسمان مستانه می‌رقصدجهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم منکه در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم
خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریهانمی‌دانم کجا خیزم، نمی‌دانم کجا افتم
تلاش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷

 

نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می‌لرزمکه بر بی‌حاصلی می‌لرزم و بسیار می‌لرزم
ز بیخوابی مرا چون چشم انجم نیست پرواییز بیم چشم بد بر دیدهٔ بیدار می‌لرزم
به مستی می‌توان بر خود گوارا کرد هستی رادرین میخانه بر هر کس که شد هشیار می‌لرزم
به چشم ناشاسان گوهرم سیماب می‌آیدز بس بر خویشتن از سردی بازار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸

 

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم

همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم

ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان

شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد

من از همواری این خلق ناهموار میترسم

ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم

اگر بر گل گذارم پا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشمنمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شدز لطف ساقیان، سجادهٔ تزویر بر دوشم
ازان روزی که بر بالای او آغوش وا کردمدگر نامد به هم چون قبله از خمیازه آغوشم
به کار دیگران کن ساقی این جام صبوحی راکه تا فردای محشر من خراب صحبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشمبه خاطر آنچه می‌گردید، شد یکجا فراموشم
نمی‌گردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتدشدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم
چه فارغبال می‌گشتم درین عالم، اگر می‌شدغم امروز چون اندیشهٔ فردا فراموشم
ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشانمن از خواری، به پیش چشم، از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانمکنار دشت را از دامن محمل نمی‌دانم
شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی‌آیدنگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمی‌دانم
سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردانکه آداب نشست و خاست در محفل نمی‌دانم!
بغیر از عقدهٔ دل کز گشادش عاجزم عاجزدگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمی‌دانم
من آن سیل سبکسیرم که از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳

 

خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کندل خون گشته و مژگان خونپالا کرامت کن
نمی‌گردانی از من راه اگر سیل ملامت راکف خاک مرا پیشانی صحرا کرامت کن
دل مینای می را می‌کند جام نگون خالیدل پر خون چو دادی، چشم خونپالا کرامت کن
درین وحشت سرا تا کی اسیر آب وگل باشم؟مرا راهی به سوی عالم بالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

ز بی‌عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

وگرنه همچو نخل طور آتش می‌چکید از من

ز بیدردی دلم شد پاره‌ای از تن، خوشا عهدی

که هر عضوی چو دل از بیقراری می‌تپید از من

به حرفی عقل شد بیگانه از من، عشق را نازم

که با آن بی‌نیازی، ناز عالم می‌کشید از من

چرا برداشت آن ابر بهاران سایه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهستهبرآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته
فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستمکه خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته
ز بس در پردهٔ افسانه با او حال خود گفتمگران گشتم به چشمش همچو خواب آهسته آهسته
سرایی را که صاحب نیست، ویرانی است معمارشدل بی‌عشق، می‌گردد خراب آهسته آهسته
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

 

حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقیمرا مگذار زیر این کهن دیوار ای ساقی
به یک رطل گران بردار بار هستی از دوشممن افتاده را مگذار زیر بار ای ساقی
به راهی می‌رود هر تاری از زلف حواس منمرا شیرازه کن از موج می زنهار ای ساقی
چرا از غیرت مذهب بود کم غیرت مشرب؟مرا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷

 

به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقیمرا از دست غم بستان به یک پیمانه ای ساقی
مصفا کن ز عقل و هوش ارواح مقدس راچمن را پاک کن از سبزهٔ بیگانه ای ساقی
خمار می پریشان دارد اوراق حواسم رامرا شیرازه کن چون گل به یک پیمانه ای ساقی
اگر چه آب و خاک من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۱

 

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شدکه در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۳

 

من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان راکه می‌لرزم ز هر جانب غباری می‌شود پیدا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۴

 

گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستمکه صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۵

 

دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده‌تر گرددکه هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته برپا را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۶

 

هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی داردبه یوسف می‌توان بخشید تقصیر زلیخا را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۷

 

نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می‌برد ما رابه گلشن لذت ترک تماشا می‌برد ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۸

 

مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گلکه دست از جان خود شستن به دریا می‌برد ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۱

 

اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما راجوانمردست درد عشق، پیدا می‌کند ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۲

 

ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!که در هر گردشی مست تماشا می‌کند ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۶

 

فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکانسرآمد عمر در فریاد بی‌فریادرس مارا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۸

 

که می‌آید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟که می‌پرسد بغیر از سیل، راه منزل ما را؟


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۹

 

ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستیتوان در چشم موری کرد خرمن حاصل ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۰

 

کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیندنه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۲

 

نسیم صبح از تاراج گلزار که می‌آید؟که مرغان کاسهٔ دریوزه کردند آشیانها را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی