گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹

 

کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانمبیا، که بی رخ خوب تو بیش می‌نتوانم
بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم ماندنتو خود بگوی که: بی تو چگونه زنده بمانم؟
چگونه باشد در دام مانده حیران صیدز جان امید بریده؟ ز دوری تو چنانم
هوات تا ز من دلشده چه برد؟ چه گویمجفات تا به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴

 

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانمجدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی