گنجور

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹

 

این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو
وین چه زلفست؟ که بی تابم ازو
این چه ابروست که با پشت دو تا
ساکن گوشه محرابم ازو؟
این چه مژگان درازست، که من
کشته خنجر قصابم ازو؟
این چه لعلست، که تا دید دلم
هر دم آغشته بخونابم ازو؟
این چه تابست؟ هلالی، که فتاد
شعله در خرمن اسبابم ازو


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴

 

بر من، ای شوخ، ستمها کردی
بارک الله! که: کرمها کردی
کاشکی! حال من از من پرسی
تا بگویم: چه ستمها کردی
من براهت قدم از سر کردم
تو سرم خاک قدمها کردی
ساقیا، وقت تو خوش باد مدام!
که بمی چاره غمها کردی
گر چه کشتی چو هلالی ما را
فارغ از جمله المها کردی


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی