گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

ای نهان ساخته رخ در تُتُق پردۀ غیب
پرده حیف است برآن چهره که عاریست ز عیب
ما ز خود بینی خود مانده به وَهمیم و گمان
ور نه با جلوۀ ذات تو چه جای شک و ریب
ساقی ار بادۀ گلگون کند ایگونه به جام
به می آلوده شود خرقۀ پرهیز صهیب
گرچه دانم که بسوزد همه ذرات جهان
کاش مُنشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳

 

گر به دنبال تو یک ناله ام از دل خیزد
ناله جای جرس از ناقه و محمل خیزد
خیز ای دل که در این قافله امشب من و تو
نگذاریم که افغال ز جلاجل خیزد
نفروشم به دو صد زمزمۀ چنگ و رباب
ناله ای راکه شب هجر تو از دل خیزد
عشق را شیفته ای باید جان بر کف دست
این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند
بو که آن سلسله مو میل شکاری بکند
سخت خامیم درین ره مگر از روی کرم
پیر میخانه به پیمانه شراری بکند
تا دل بلبل شوریده فریبد به گلی
سالها باد صبا خدمت خاری بکند
بوی مِی تا به قیامت ز مشامش نرود
هرکه در کوی خرابات گذاری بکند
سالها مردمک دیده برای شب وصل
خون دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
هر نفس در پی آزار دلِ زار دگر
گر بریزد همه غمهای جهان بر سر ما
ما نخواهیم به جز عشق تو غمخوار دگر
نیم جانی است که باید به تو تسلیم کنم
غیر ازین نیست مرا با تو سر و کار دگر


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

ساقیا خیز که من نیز برآن برخیزم
که به جامی ز سر جان و جهان برخیزم
خرم آنروز که دیوانه وش اندر طلبت
با دو صد سلسله از اشک روان برخیزم
اگرم باد صبا بوی تو آرد به مشام
شمع سان رقص کنان از سر جان بخیزم
وه که سودای تو نگذاشت به بازار جهان
فارغم تا ز سر سود و زیان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی