گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

از زمین اوج گرفته است غباری که مراستایمن از سیلی موج است کناری که مراست
چشم پوشیده‌ام از هر چه درین عالم هستچه کند سیل حوادث به حصاری که مراست؟
کار زنگار کند با دل چون آینه‌امگر چه هست از دگران، نقش و نگاری که مراست
جان غربت زده را زود به پابوس وطنمی‌رساند نفس برق سواری که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

از سر خردهٔ جان سخت دلیرانه گذشتآفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
در شبستان جهان، عمر گرانمایهٔ ماهر چه در خواب نشد صرف، به افسانه گذشت
منه انگشت به حرف من مجنون زنهارکه قلم، بسته لب از نامهٔ دیوانه گذشت
دل آزاد من و گرد تعلق، هیهاتبارها سیل تهیدست ازین خانه گذشت
عقل از آب و گل تقلید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹

 

جذبهٔ شوق اگر از جانب کنعان نرسدبوی پیراهن یوسف به گریبان نرسد
در مقامی که ضعیفان کمر کین بندندآه اگر مور به فریاد سلیمان نرسد!
تو و چشمی که ز دلها گذرد مژگانشمن و دزدیده نگاهی که به مژگان نرسد
هر که از دامن او دست مرا کوته کرددارم امید که دستش به گریبان نرسد!
شعلهٔ شوق من از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰

 

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بودهر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود
هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمنچون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود
زان ثمرها که گزیدیم درین باغستانپشت دست و لب افسوس گزیدن به بود
دامن هر که کشیدیم درین خارستانبجز از دامن شبها، نکشیدن به بود
هر متاعی که خریدیم به اوقات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

سینه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهارصبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
گریه‌ای از سرمستی به تهیدستی خویشچون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار
ابر چون پنبهٔ افشرده شد از گریه و مامژه‌ای پاک نکردیم درین فصل بهار
جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگدلاندیده نمناک نکردیم درین فصل بهار
لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ماعرقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵

 

دست در دامن رنگین بهاری نزدمناخنی بر دل گلزار چو خاری نزدم
شبنمی نیست درین باغ به محرومی منکه دلم خون شد و بر لاله عذاری نزدم
ساختم چون خیس گرداب به سرگردانیدست چون موج به دامان کناری نزدم
در شکست دل من چرخ چرا می‌کوشد؟سنگ بر شیشهٔ پیمانه گساری نزدم
گشت خرج کف افسوس حنای خونمبوسه بر پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷

 

چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟
جان باقی به من از بوسه کرامت فرمایتا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم
همه شب هلاه صفت گرد دلم می‌گرددکه ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم
جون سر زلف، امید من ناکام این استکه شبی روز در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴

 

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم
دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم
دست ازان زلف بدارید که ما بیکارانعمر خود در سر یک عقدهٔ مشکل کردیم
باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشاما تماشای گل از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵

 

صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیمشب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم
پای ما نقطه صفت در گرو دامن بودبه تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
به شکار آمده بودیم ز معمورهٔ قدسدانهٔ خال تو دیدیم، گرفتار شدیم
خانه پردازتر از سیل بهاران بودیملنگرانداخت خرد، خانه نگهدار شدیم
نرود دیدهٔ شبنم به شکر خواب بهارعبث افسانه‌طراز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیمنعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم
نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزیغنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم
گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلیاینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم راشد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم
تن ندادیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

چشم امید به مژگان‌تر خود داریمروی خود تازه به آب گهر خود داریم
به گل ابر بهاران نبود دهقان رااین امیدی که به دامان‌تر خود داریم
چیست فردوس که در دیدهٔ ما جلوه کند؟ما گمانها به غرور نظر خود داریم!
گوشهٔ دامن خالی است، که چشمش مرساد!آنچه از توشهٔ ره بر کمر خود داریم
خشک گردید و نشد طفلی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟
رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترستبه کفی خاک چه تعمیر توانم کردن؟
چون نباید به نظر حسن لطیفی که تراستخواب نادیده چه تعبیر توانم کردن؟
غمزه بدمست و نگه خونی و مژگان خونریزچون تماشای رخت سیر توانم کردن؟
دیده‌ای را که نمی‌شد ز تماشای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم منروزگاری است که دیوانهٔ زنجیرم من
نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاهمحو یک نقش چو آیینهٔ تصویرم من
مرغ بی‌پر به چه امید قفس را شکند؟ورنه دلتنگ ازین عالم دلگیرم من
نشود دیدهٔ من باز چو بادام به سنگبس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
هست با مردم دیوانه سر و کار مرادل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰

 

عقل سالم ز می ناب نیاید بیرونکشتی کاغذی از آب نیاید بیرون
تا به روشنگر دریا نرساند خود راتیرگی از دل سیلاب نیاید بیرون
یک جهت شو که ز صد زاهد شیاد، یکیخالص از بوتهٔ محراب نیاید بیرون
رو نهان می‌کند از روشنی دل شیطاندزد بیدل شب مهتاب نیاید بیرون
به صد امید، دل شبنم ما آب شده استآه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷

 

یارب آشفتگی زلف به دستارش دهچشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده
تا به ما خسته دلان بهتر ازین پردازددلی از سنگ خدایا به پرستارش ده
چاک چون صبح کن از عشق گریبانش راسر چو خورشید به هر کوچه و بازارش ده
از تهیدستی حیرت زدگان بی‌خبرستدستش از کار ببر، راه به گلزارش ده
سرمهٔ خواب ازان چشم سیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای
با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد!خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای
چشم بد دور، که چون جام و صراحی ز ازلدر خور بوس و سزاوار کنار آمده‌ای
آنقدر باش که اشکی بدود بر مژگانگر به دلجویی دلهای فگار آمده‌ای
بارها کاسهٔ خورشید پر از خون دیدیتو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ایاز دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگچشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرمکه عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای
می بده، می بستان، دست بزن پای بکوببه خرابات نه از بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقیدو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی
از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیمرحم کن بر جگر تشنهٔ ما ای ساقی
پنبه را وقت سحر از سر مینا بردارتابرآید می خورشید لقا ای ساقی
بوسه دادی به لب جام و به دستم دادیعمر باد و مزهٔ عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۰

 

نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملالطعمهٔ خاک شود هر که فشاند ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۹

 

طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟مغرب بوسه کنم مشرق گفتار ترا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۴۸

 

آنقدر همرهی از طالع خود می‌خواهمکه پر از بوسه کنم چاه زنخدان ترا!


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۵۶

 

یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه استبه چه امید به بازار رساند خود را؟


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۵۷

 

هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتدمصلحت نیست که هشیار نماید خود را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۵۸

 

راه خوابیده رسانید به منزل خود رانرساندی تو گرانجان به در دل خود را


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲

 

گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدمرهروی نیست درین راه که نشکست مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی