گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰

 

روز و شب خون جگر می‌خورم از درد جداییناگوار است به من زندگی ، ای مرگ کجایی
چون به پایان نرسد محنت هجر از شب وصلمکاش از مرگ به پایان رسدم روز جدایی
چارهٔ درد جدایی تویی ای مرگ چه باشداگر از کار فرو بستهٔ من عقده گشایی
هر شبم وعده دهی کایم و من در سر راهتتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی