گنجور

شعرهای سلمان ساوجی با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)»

 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

در سرم زلف تو، سودا انداخت

کار من زلف تو در پا انداخت

ماند یک قطره خون، از دل ما

دیده، آن نیز به دریا انداخت

تن بی جان مرا، در پی خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

من خراباتیم و باده پرست

در خرابات مغان، عاشق و مست

گوش، بر زمزمه قول بلی

هوش، غارت زده جام الست

می‌کشندم چون سبو، دوش به دوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

گل که خوش طلعت و خوشبو آمد

عاشق روت به صد رو آمد

کاسه‌ای داشت سرم را عشقت

سر شوریده به زانو آمد

نیست از هیچ طرف راه گریز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵۱

 

بر بتان، حسن و جوانی مفروش

ای جوان گرچه به غایت خوبی

بی زرت کار میسر نشود

گر تو خود یوسف بن یعقوبی

حلقه بی زر چه زنی بر در دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی