گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶

 

ای‌گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا

یار می‌رود ز نظر یک قدم دویده بیا

فیض نشئه‌های رسا مفت تست در همه‌جا

جام ظرف هوش نه‌ای چون می رسیده بیا

نیست دربهار جهان‌فرصت شگفتگی‌ات

هم ز مرغزار عدم چون سحر دمیده بیا

جز تجرد ازکر و فر چیست انتخاب دگر

فرد می‌روی ز نظرگو همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۳

 

جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود

این‌کتاب علم‌یقین نقطه‌ای‌ست حک نشود

رنگ مهرگیتی اگر دیدی از هوس بگذر

این جلب گلی که زند غیر آتشک نشود

آب‌و رنگ‌حسن جهان می‌دهد ز قبح نشان

کم دمید گل‌ که به رخ شبنمش ‌کلک نشود

از مزاج اهل دول رسم اتحاد مجو

در زمین تیره‌دلان سایه مشترک نشود

بلبل ار رسی به چمن طرح خامشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

 

خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود

تا به داغ پا ننهد شعله‌سرنگون نشود

از عدم نجسته برون هرزه می‌تپیم به خون

مغز هوش در سر کس، مایهٔ جنون نشود

در مزاج اهل جهان صد تناسخ است نهان

طفل شیر اگر نخورد خون دوباره خون نشود

موج از شکست سری یافت اعتبار گهر

تا غرور کم نکنی‌آبروفزون نشود

صرفهٔ بقا نبردکس به دستگاه هوس

خانه‌های […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی