گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال

 

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتنگر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیستعالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتانمن سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بینگر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳ - اقبال من

 

تیره گون شد کوکب بخت همایون فال منواژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دلآشنایا با تو گویم گریه دارد حال من
با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریختگر تو هم از من گریزی وای بر احوال من
روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مراسایه هم ترسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار