گنجور

 
وحدت کرمانشاهی
 

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده

دمی خلاصی از این قید ننگ و نامم ده

دوام دور فلک بین و بی‌وفایی عمر

بیا و یک دو سه دوری علی الدوامم ده

ز دور صبح ازل تا دوام شام ابد

علی الدوام شب و روز و صبح و شامم ده

از آن می‌ای که کسب کند ماه و مهر نور از او

به روز روشن و هم در شب ظلامم ده

اگرچه از نگه چشم مست مخمورت

مدام مست و خرابم تو هم مدامم ده

نه بیم از عسس و نی ز شحنه‌ام خوف است

بیار باده و در بزم خاص و عامم ده

اگرچه باده حرام است و مال وقف حلال

من این حلال نخواهم از آن حرامم ده

من خراب کجا و نماز و روزه کجا

سحر صراحی می در مه صیامم ده

ز داغ دل دگر از عشق غم فزایم کن

ز درد سر دگر از عقل ناتمامم ده

شب است و وجه میم نیست لطفی کن

به رسم نذر و تصدق چو نیست وامم ده