سزاوار شکر آفریننده ییست
که هر قطره از وی دل زنده ییست
زبان در دهن غنچه فکر اوست
سخن در نفس سبحه ذکر اوست
ز سرچشمه حکمتش خورده آب
کدوی فلک، نرگس آفتاب
ز بس هست بحر عطایش فراخ
سبو پر کند غنچه از جوی شاخ
زمان، جویی از قلزم حکمتش
مکان، گردی از لشکر شوکتش
از او در سفر مهر گیتی فروز
شفق آتش کاروانگاه روز
زمین را نهیبش بخاطر گذشت
که از سبزه مو بر تنش راست گشت
گذشتش مگر قهر او بر زبان
که تبخال زد از نجوم آسمان
سرانگشت صنعش ز درج سپهر
بخیط شعاعی کشد لعل مهر
دهد روز را غازه آفتاب
کشد شانه بر زلف شب از شهاب
نخست از دم صبح گیتی فروز
نمک آورد بر سر خوان روز
حضیض سپهر بزرگیش اوج
ز بحر جلالش دو گیتی دو موج
چنانست از او چشمه آفتاب
کز آن سنگ آتش برد، لعل آب
ز پستان خورشید تابان ز دور
لب ماه نو میمکد شیر نور
بخیاطی جامه گل بهار
کند رشته از آب و سوزن ز خار
ز باران رگ ابر، تسبیح دار
شب و روز گردان بدست بهار
دود شحنه باد ازو هر طرف
سر پالهنگ سحابش بکف
چنان رزق را رانده سوی بدن
که بر شکر تنگ است راه دهن
پی رزق موران بی دست و پا
کشد خوشه با دوش خود دانه را
ز شوق لب زرق خواران ز خاک
دود دانه تا آسیا سینه چاک
کند از نمو دانه گر سرکشی
ز باران کند ابر لشکر کشی
چنان رعد بر سبزه هی میزند
که از دانه قالب تهی میکند
رود سبزه راه نمو زآن بفرق
که خون میچکد از دم تیغ برق
چو بی اعتدالی نماید سحاب
میانجی کند پرتو آفتاب
شوند این دولشکر چو از هم جدا
بدلجویی سبزه آید هوا
زهی لطف کز رحمت بیکران
نتابد رخ بخشش از عاصیان
اگر خشم گیرد کس از خدمتش
در آشتی میزند رحمتش
کریمی که از بهر عذر گناه
نشان داده درگاه خود را بآه
بآیینه دل چنان داده رو
که آغوش وا کرده بر یاد او
عطا کرد، از گنج انعام خویش
به دل یاد خویش و به لب نام خویش
نفس در میان شد چنان بی سکون
که یک پا درون است و، یک پا برون
ز دل داد شهباز غم را، نوال
ز لب داد مرغ سخن را، دو بال
ز مرخ و عفار دو لب صنع او
برون آورد آتش گفت و گو
کند از نفس نیچه، دیگ از دهن
کشد از زبان تا گلاب سخن
سخن را ز دل، همچو آب روان
فرو ریزد از آبشار زبان
روان سازد از نور نظاره ها
ز دریاچه دیده فواره ها
سخن را به تار نفسها کشان
رسن در گلو آورد تا زبان
فغان کرد، ورد زبان جرس
سخن کرد، پیکان تیر نفس
به ناوک تلاش نهنگی دهد
به پیکان دل پیش جنگی دهد
به فرمان او، تیغ در کینه ها
دود چون نفس، راست تا سینه ها
گه فتنه، چون باد حکمش وزد
ببحر کمانها فتد جزر و مد
تعالی! چه شأن جلالست این؟!
تقدس! چه قدر کمالست این؟!
باین پاکی ذات و این عزشان
نتابد رخ لطف از خاکیان
روان بر فلک شوکت عزتش
کشان بر زمین، دامن رحمتش
چنان مهر او پرتو افگنده است
کزو دانه در خاک هم زنده است
از او سبزه ها چون زبان پرنوا
از او لاله چون کاسه ها پرصدا
کند بحر و بر هر دو ذکرش، ولی
بود ذکر این یک خفی، و آن جلی
بود محو نورش، چه بحر و چه بر
بود پر ز شورش، چه بام و چه در
کف ابرها، سوی بحرش دراز
سر قطره ها، بر زمین نیاز
فلکهاست، سرها بفتراک او
زمینها، جبینهاست بر خاک او
همه بنده او، چه جزو و چه کل
همه زنده او، چه خار و چه گل
ز دلها رهی کرده تا کوی خویش
در این ره برد ناله را سوی خویش
فغان را دهد جوهر کر و فر
دعا را دهد دست و پای اثر
بلب رخصت عرض حاجات داد
بدل خار خار مناجات داد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به ستایش خالق و آفریننده میپردازد و ویژگیهای او را توصیف میکند. شاعر به زیباییهای آفرینش، برکتها و رحمتهای خداوند اشاره کرده و عشق و محبت او را در زندگی مخلوقات احساس میکند.
او از حکمت و سخاوت خداوند سخن میگوید و توجه میکند که چگونه این رحمتها به سوی همه جا پخش شدهاند. در این شعر، ذکر خداوند به عنوان منبع زندگی و نور و محبت به تصویر کشیده شده و بر اهمیت توجه به این نعمتها تأکید شده است.
شاعر همچنین به دوستی و بخشندگی خداوند نسبت به بندگانش اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که حتی در مواقعی که انسان دچار اشتباه میشود، رحمت الهی شامل حال او میشود. این متن به نوعی دعوت به یادآوری خالق و قدرشناسی از نعمتهای اوست.
هوش مصنوعی: شکرگزاری برای خالق لازم است، زیرا هر ذره از وجود او جان تازهای به دلها میبخشد.
هوش مصنوعی: زبان در گل خوشبو، نماد اندیشه اوست و سخن در نفس دعا، نشانه ذکر اوست.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و حکمت اشاره دارد که از سرمنشا و منبعی الهام گرفته شده است. نرگس که نمادی از زیبایی است، از نور و روشنی آفتاب بهرهمند شده و به شکلی خاص، به زندگی و آگاهی افزوده است. به طور کلی، این بیانگر تأثیر عمیق منابع طبیعی بر شکلگیری زیبایی و حکمت در جهان است.
هوش مصنوعی: به خاطر وسعت بخشندگیاش، دریای نعمتهای او آنقدر زیاد است که حتی یک سبو میتواند از جوی آب گلها را پر کند.
هوش مصنوعی: زمان مانند جویی است که از دریای دانش میگذرد و به مانند سپاهی از عظمت و قدرت است.
هوش مصنوعی: در سفر او، مهر تابان که به مانند شفقی زیبا است، در راه روز، آتش کاروانگاه را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر گذر زمان و تغییراتش، با شاخ و برگ سبز و زیبایی بر تنش آراسته شده است.
هوش مصنوعی: او با غم و قهر خود، به گونهای بر زبان من تاثیر گذاشت که حالتی شبیه به تبخال بر لبانم پیدا کردم، همچون اثرات ستارهها در آسمان.
هوش مصنوعی: دست خلاقیت او مانند پرتوهایی از خورشید، جواهراتی از زیبایی و نور را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: روز بهخوبی آغاز میشود و آفتاب با تابش خود، شب را به آرامی به عقب میزند و زلفهای شب را بهنوعی شانه میزند.
هوش مصنوعی: در آغاز روز هنگامی که نور آفتاب بر جهان میتابد و زندگی آغاز میشود، نمک به عنوان نماد صافی و طراوت بر سفره روزمره انسانها میآید.
هوش مصنوعی: اوج عظمت او در پایینترین نقطه آسمان قرار دارد و جلال او مانند دو موج در دریاهای جهان نمایان است.
هوش مصنوعی: چنان است که چشمهی آفتاب از سنگی آتش را به وجود میآورد و لعلهای زیبای آبی تولید میکند.
هوش مصنوعی: گویی نور خورشید که در دوردستها میتابد، همچون شیری از پستانش بیرون میآید و ماه نو به آرامی آن را مینوشد.
هوش مصنوعی: خیاط با دقت و هنرمندی، لباسی زیبا و رنگارنگ برای بهار میسازد و برای این کار از آب و سوزنی که از خار ساخته شده، بهره میبرد.
هوش مصنوعی: از باران باران، تسبیحی از شب و روز به دست بهار گردانده شده است.
هوش مصنوعی: دود ناشی از آتش شحنه از هر سو بهگونهای پخش میشود که مانند بالهایی از ابرها بر سر پالهنگش نشسته است.
هوش مصنوعی: به گونهای که نعمت و رزق به سمت بدن روانه شده که بر روی شکر هم راه دهان بسته شده است.
هوش مصنوعی: مورچگان برای به دست آوردن غذای خود، با تلاش و زحمت خوشههای گندم را بر دوش میکشند و دانههای آن را با خود میبرند، حتی اگر ناتوان باشند.
هوش مصنوعی: از شوق و محبت کسانی که به زرق و برق و زیبایی دنیا توجه دارند، به رغم سختیها و دشواریهایی که در زندگی وجود دارد، دل من پارهپاره میشود.
هوش مصنوعی: اگر دانهای از باران سرپیچی کند، دیگر رشد نخواهد کرد، چون ابر با نیروی خود لشکری به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: چنان طوفان و رعد و برقی بر روی زمین سبز میتابد که حتی دانهها را از شکل و قالب خود خارج میکند.
هوش مصنوعی: رود سبز نشاندهندهی رشد و زندگی است، زیرا خون از لبهی تیغ ساطع میشود و اینجا به تصویر کشیده شده که حتی در شرایط سخت و خطرناک، همچنان میتوان امید به رشد و شکوفایی داشت.
هوش مصنوعی: وقتی که ابرها به شکل نامتعادل در میآیند، نور خورشید میتواند به میان آنها نفوذ کند و به ما نوری روشن و دلپذیر ببخشد.
هوش مصنوعی: وقتی که این دو لشکر از هم جدا شوند، در دل آنها حس دلتنگی و ناراحتی به وجود میآید و هوای سبز و شادی آور به وجود میآید.
هوش مصنوعی: چه نیکو و عظیم است لطفی که از رحمت بیپایان سرچشمه میگیرد و چهره بخشش به روی گناهکاران نمیآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از خدمتی ناراحت شود، در راه آشتی و صلح، رحمت و محبت او نمایان میشود.
هوش مصنوعی: خداوندی مهربان که به خاطر عذر و خطای بندگانش، درب رحمت خود را به روی آنها گشوده و با ناله و تضرع آنها را میپذیرد.
هوش مصنوعی: دل همچون آینهای است که به یاد او باز شده و آماده استقبال از اوست.
هوش مصنوعی: او از ثروت خود به دل یاد خود را بخشید و بر لب نام خود را آورد.
هوش مصنوعی: نفس به گونهای در حال حرکت است که به طرز عجیبی در دو حالت قرار دارد: یک پا در داخل و یک پا در خارج. این نشاندهندهی بیقراری و نداشتن آرامش در وجود انسان است.
هوش مصنوعی: شهباز، از دل خود اندوه را بیرون میآورد و مرغ، سخن را از لبان خود به دیگران منتقل میکند. این دو، به نوعی نشاندهندهی ارتباط عاطفی و فکری هستند.
هوش مصنوعی: از دندانهای مرخ و عفار، دو لب به وجود آمد که آتش گفتگو را برانگیخت.
هوش مصنوعی: از گفتههای نیچه بویی برمیخیزد، مانند عطری که از گلاب در میآید و سخن را به زیبایی منتقل میکند.
هوش مصنوعی: سخنان واقعی و صادقانه از عمق دل بیرون میآید و به همین راحتی و روانی، مانند آبی که از آبشار سرازیر میشود، از زبان جاری میشود.
هوش مصنوعی: نوازشهای نوری که از تماشای زیباییها به دست میآید، مانند چشمههایی از دریاچهای در چشمها جاری میشود.
هوش مصنوعی: سخن را به سختی و تنگی در گلو قرار داد و در نتیجه زبان برای گفتن آن ناتوان شد.
هوش مصنوعی: آوای دلانگیز زنگ شتر در دلها طنینانداز شد و نفسها مثل یک پیکان به سرعت به سمت هدف روانه شدند.
هوش مصنوعی: به کوشش و تلاش، نهنگ مانند ابزاری میکوشد تا دل را برای رویارویی و مبارزه آماده کند.
هوش مصنوعی: به دستور او، شمشیری که در کینههاست مانند دودی که در هوا میپیچد، مستقیم تا قلبها نفوذ میکند.
هوش مصنوعی: هرگاه فتنهای به وجود آید، مانند بادی که به دریا میوزد، باعث میشود که کمانهای تیراندازان دچار جزر و مد شوند.
هوش مصنوعی: عجب! چه مقام والایی دارد این؟! شگفتی! چه حد کمال و زیبایی در این وجود دارد؟!
هوش مصنوعی: این پاکی و عظمت ذات آنان به قدری است که روی لطف و محبت از انسانهای خاکی نمیتواند تاب بیاورد.
هوش مصنوعی: روح او به آسمان برود و عظمت و شکوه خود را به نمایش بگذارد، و در زمین، دامن رحمتش را پخش کند.
هوش مصنوعی: مهر او به قدری تابان و درخشان است که حتی دانهای در خاک نیز از نور آن زندگی میگیرد و زنده میشود.
هوش مصنوعی: سبزهها از او به لطافت و زیبایی زبان گویای دل میمانند و لالهها همچون کاسههایی پر از صدا به جلوهای سرشار از زندگی و آواز اشاره دارند.
هوش مصنوعی: دریا و خشکی هر دو به یاد او هستند، اما یاد او در دلها پنهان و در نماهای بیرونی آشکار است.
هوش مصنوعی: نور او، چه در دریا و چه در خشکی، همه جا را پر از شوری و هیجان کرده است. در هر جا که نگاهی بیندازیم، تاثیر روشنایی او را میبینیم.
هوش مصنوعی: روی ابرها، طولی دراز از قطرهها به سمت دریا کشیده شده است، بر زمین احتیاج به آب وجود دارد.
هوش مصنوعی: آسمانها گویای اقتدار او هستند و زمینها نشان از سجدهها و خضوعهای بشر بر خاک او دارند.
هوش مصنوعی: همه موجودات در حقیقت بندگان او هستند و از او نشأت میگیرند. هر چیزی اعم از کوچک و بزرگ، زنده و جاندار، از او الهام گرفته است، چه خاری باشد و چه گلی.
هوش مصنوعی: از دلها راهی باز کرده تا به کوی خود برسد، در این مسیر نالهها را به سوی خودش میبرد.
هوش مصنوعی: فریاد و ناله به جوهر خاموشی میدهد و دعا قدرتی میبخشد که اثرش در عمل و حرکت نمایان میشود.
هوش مصنوعی: بلبل اجازهی بیان خواستهها را گرفت و دلِ پر از خار و دردش را در مکالمهای عمیق و عاشقانه به تصویر کشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.