زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
چون گل زرد، بهارم به خزان می ماند
سر زلفش که مرا دشمن جان بود به دست
در کف شانه به سررشته جان می ماند
لب گل از گهرآمیزی دندان خالی ست
تا نخندیده، به آن غنچه دهان می ماند
می گریزد ز برم با قد چون تیر خدنگ
قامت خم شده ام تا به کمان می ماند
تازگی ریخته و نقش قدم پیدا نیست
راه آن گل، به ره آب روان می ماند
بس که در سینه ام آشوب غمش تعبیه است
آه اگر می کشم از دل، به فغان می ماند
خوردن بوسه گنه، چاشنی عیش حرام
شب وصل تو به روز رمضان می ماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و زیباییهای آن است که با درد و غم همراه است. شاعر به زیبایی گل و زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که هرچه از زیباییها میبیند، در نهایت به نوعی دلتنگی و ناشادی ختم میشود. او طولانی شدن دوری از معشوق و غمهای عمیق درونش را بیان میکند و در نهایت با اشاره به لذت گناهآلود بوسه، تضاد بین عشق و حرام بودن آن را ترسیم میکند. بهطور کلی، شعر حالتهای مختلف عشق و درد ناشی از آن را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از این باغ که پر از زیبایی است، بهرهام به ضرر میرسد و مانند گل زرد، بهار من به پاییز تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: گفته میشود که موی او برای من به اندازهای مهم و ارزشمند است که به نگهداری آن میپردازم، و این مو مانند رشتهای از جان من به دستم میرسد.
هوش مصنوعی: لب گل به خاطر زیبایی و ظرافتش شبیه به دندانهایی است که خالیاند و هنوز نرمی و لطافت خود را حفظ کردهاند. تا زمانی که گل باز نشده، مانند غنچهای است که نه تنها زیبایی دارد، بلکه هنوز باز نشده و در معرض دنیا قرار نگرفته است.
هوش مصنوعی: او با قامتی باریک و بلند مانند تیر از نزد من فرار میکند و من با قد خمیدهام، همچون کمان میمانم.
هوش مصنوعی: گل تازهای روییده و اثر قدمهایش در راه دیده نمیشود، مانند آبی که در حال جاری شدن است.
هوش مصنوعی: در دل من چنان هیاهوی غم وجود دارد که اگر از دل خود آه میکشم، حرفها و نالهها در درونم باقی میمانند.
هوش مصنوعی: خوردن بوسهها کاری ناپسند و گناهآلود است؛ اما لذت آن شب وصال تو، مانند لذتی است که در روزهای رمضان تجربه میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند
هرچه در راه خدا می دهی آن می ماند
ز آنچه امروز به جمعیت آن مغروری
به تو آخر دل و چشم نگران می ماند
دل بر این عمر مبندید که از صحبت تیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.