نه زسودای تو مارا سر و افسر سیه است
دل سیه، بخت سیه، روسیه، اختر سیه است
بخت ما تیره ولیکن دل ما نورانیست
زاغ را بیضه سفید است اگر پر سیه است
بغلط نامهٔ اعمال بیالش بستم
رفت عمری و همان بال کبوتر سیه است
کلبهٔ تیره ما را که چراغ دل ماست
چون مصیبتکده دیوار سیه، در سیه است
مژهٔ دوست نه از نسبت چشم است سیاه
رگ دلها زده زآتش، سر نشتر سیه است
جرم ما چیست که ما را نبود بخت سفید
عیب دریا نتوان کرد که عنبر سیه است
نکتهای وان چکد از لعل خطآوردهٔ دوست
نقل را رنگ نمایند چو شکر سیه است
ماتم طایفهٔ زلف پرستان دارد
ورنه مستورهٔ شب را زچه معجر سیه است
«طالب» از روز و شب ایام یکی خصم دو روست
که یکی روش سپید آمده، دیگر سیه است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.