گنجور

 
طالب آملی

دوش جولان بر تکاور های رنگین داشتیم

جانب میخانه شبگیری بآئین داشتیم

همعنان گه نکته می‌راندیم و گاهی بادپای

صحبتی با دوستان در خانهٔ زین داشتیم

یاد فصل گل که شبها با نگاران چمن

بالش از برگ سمن بستر ز نسرین داشتیم

شب نشین در حجره می‌کردیم هنگام صبوح

بر سر گلشن شبیخونی چو گلچین داشتیم

گو پس از ما کس چراغی بر مزار ما مسوز

کی بوقت زندگی شمعی ببالین داشتیم

آبروی ما نشان سیلی گردون بسی است

ورنه بهر شکوه حجتهای رنگین داشتیم

آن تذرو بی پر و بالیم کز اقبال عشق

خندهٔ کبک دری در چنگک شاهین داشتیم

شرح می‌کردیم بادل سرگذشتی از وصال

کام امیدی بدین افسانه شیرین داشتیم

تا دل شب نظم (طالب) می‌سرائیدیم دوش

وز جوان طبعان مجلس چشم تحسین داشتیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی