دوش در کنج غمی همنفس دل بودیم
ما و آیینهٔ بینور مقابل بودیم
دوست را بود نهانی نظری با ما لیک
ما سری بر سر زانو زده غافل بودیم
نگرفتیم گل از دست ملک در دم نزع
بسکه بر لاله سیراب تو مایل بودنم
خون ما با عرق از زخم تراوش میکرد
کین دلیلیست که شرمنده قاتل بودیم
غرق خون بود دل از بیم که دوریم ز راه
چون بدیدیم بنزدیکی منزل بودیم
غم در آویخت بما بیهده «طالب» ورنه
ما بعجز ل دل سوار زده قایل بودیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.