گنجور

 
طالب آملی

یارب از منزلت خویش کن آگاه مرا

بنما هادی من شو بکرم راه مرا

اولیا را بمقامی که قدم می‌لرزد

حفظ کن حفظ زپا لغزش ناگاه مرا

دستگیرم بمقامات خطر شو، به کرم

که نماید بنظر کوه گنه کاه مرا

درمقامی که بجز عجز وفنا ناید کار

صحت اعدای ترا، ناله وهر آه مرا

اندر آن رسته که نقدم دم صافی طلبد

پای « طالب » نکند مال فزا جاه مرا

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی