گنجور

 
طالب آملی

دل بی لب او شعله ز کوثر نشناسد

دامان گل از خرمن اخگر نشناسد

عشق است که سودائی زنجیر جنونش

بر تارک دل شعله ز افسر نشناسد

امشب من و آهی که ز تأثیر نسیمش

ساقی لب خوش از لب ساغر نشناسد

با اشک همش گوشهٔ چشمست وگر نی

آن نیست که دل قیمت گوهر نشناسد

من جوهرم آرامگهم سینهٔ تیغ است

پهلوی من آلایش بستر نشناسد

از بسکه شرر بار بود دیدهٔ ایام

مژگان من از بال سمندر نشناسد

از شوق چو بر ناصیه نام تو کند ثبت

دل چین جبین از خط مسطر نشناسد

بگداخته هجران تو اجزای وجودم

زآنسانکه کسم روح ز پیکر نشناسد

وصف لب میگون تو خشمی است پر «آشوب»

کین جوهر آتش چو سمندر نشناسد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
اسیر شهرستانی

توفیق در این بادیه رهبر نشناسد

آیینه تجرید سکندر نشناسد

ساقی ز تو آتشکده عشق و خمارم

شوقم لب تیغ از لب ساغر نشناسد

آیینه حسن آفت عشق است وگرنه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه