(طالب) آماده شو که گوهر فیض
بر بساط زمان بیفشانی
نور معنی برون دهی ز خیال
ماهتاب کتان بیفشانی
شهدی از نوشخانهٔ فطرت
بلب قدسیان بیفشانی
شبنمی از بهار شادابی
بر، بیاض جنان بیفشانی
عطری از طرههای ناسوری
بدل زخمیان بیفشانی
قفل مژگان طبع بگشائی
گلستان گلستان بیفشانی
چین ابروی لطف باز کنی
خنده بر زعفران نیفشانی
هردم از بوی لالهٔ صد داغ
بر دل باغبان بیفشانی
عطر های عبیر سای خیال
از دماغ بیان بیفشانی
مهر و مه خوی شدند چون ز توکلک
نقطهٔ امتحان بیفشانی
دفترت چیست گلشنی که ازو
عطر جان در جهان بیفشانی
آسمان صفحه در بغل دزدد
چون تو اوراق آن بیفشانی
عطر پیچد بمغز سامعه را
چون تو عنبر بیان بیفشانی
وآن سرائی که از تموج کذب
کوثر بی نشان بیفشانی
آن سحابی که از ترشح فیض
عرق بحر و کان بیفشانی
جزو ناریت غالبست بکوش
کآتش بی دخان بیفشانی
همچو گلبن فشرده خاطر باش
که بهار از بیان بیفشانی
دلبران جیب طره بگشایند
چون گره ز ابروان بیفشانی
گرکنی نغمهٔ پریشان زلف
عندلیب از زبان بیفشانی
ورکنی نامه را مخالف سیر
ارغنون از بیان بیفشانی
در بنان ورد خامه را تا چند
بهر این سفلگان بیفشانی
در ثنای گزیدگان هجا
آبروی زبان بیفشانی
چاک زن جیب صفحه را تا چند
رقم این و آن بیفشانی
هرکه را دشنه در جگر باید
کوثرش بر دهان بیفشانی
هرکه را زهر در گلو زیبد
لبنش بر لبان بیفشانی
سینهئی راکه دشنه در کار است
غمزهٔ دلبران بیفشانی
دیدهئی را که باب مسمار است
لالهٔ بوستان بیفشانی
مدح مغز سخنوریست مباد
که بر این ناکسان بیفشانی
جهد کن تا براین سگان ز هجا
دامنی استخوان بیفشانی
سرمهات جوهریست هان مپسند
که باعمی ستان بیفشانی
در طاوس عرش زن تا چند
دانه بر ماکیان بیفشانی
سعیکن تا چمن چمنگل مدح
برشه قدسیان بیفشانی
شمع ایمان علی که بر یادش
آستین بر جهان بیفشانی
روضهاش چون درآوری بضمیر
دیدهٔ دل چکان بیفشانی
وانکه در اوج تازی مدحش
سایه براز مکان بیفشانی
سدهاش چون رقم زنی بخیال
جبههٔ خوی فشان بیفشانی
اوج گیرد غبار گویش اگر
زلف روحانیان بیفشانی
کردم نزع لذت زخمش
بدل خونچکان بیفشانی
در لحد چاک سینه خواهی دید
که بنوک سنان بیفشانی
ور کنی وصف جوهر تیغش
موج برق از زبان بیفشانی
ایخوش آنشب که بر سرکویش
طرح آه و فغان بیفشانی
قدسیان چون بخاکبوس آیند
گردی از بالشان بیفشانی
صبح چون خادمان بدامن شرم
بوسه از آستان بیفشانی
گر غباری ز دامن مهرش
بر جگر خستگان بیفشانی
هر زمان از لباس یعقوبی
عطر بر کاروان بیفشانی
گل دمد گر بیاد تربتش
عرق مهرگان بیفشانی
چون بتحریر نامهٔ عذبش
کلک جادو زبان بیفشانی
شاید از بهر انتظام مداد
خون نوشیروان بیفشانی
ای قضا صولتی که گاه مصاف
چون غضب را عنان بیفشانی
فوج سرها ز شاخسار بدن
همچو برگ خزان بیفشانی
هرکرا گر ز بر سر افرازی
مغزش از ناف جان بیفشانی
هرکرا تیغ بر تن آویزی
خون ز برکستوان بیفشانی
چون دهی عرض بیج و تاب کمند
آب زلف از بتان بیفشانی
رقص فرمای باره را تا خوی
ز ابلق آسمان بیفشانی
خندهٔ زخم خصم بین چوگره
ز ابروان کمان بیفشانی
داورا ایکه چون مسیح از لب
نوشداروی جان بیفشانی
در تکلم هزار چشمهٔ نوش
از مسام بیان بیفشانی
چشم دارم که بر لب نطقم
شهد عذباللسان بیفشانی
(طالب) اینک رسید وقت دعا
که جواهر ز کان بیفشانی
وقت آن شدکه چشمههای عرق
از جبین زبان بیفشانی
نفسی هم بگلستان دعا
نغمهٔ خونچکان بیفشانی
یا ربی سرکنی و آمینی
از لب قدسیان بیفشانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.