گنجور

 
طالب آملی

ای صاحبی که عطر فروشان خلق تو

مغز نسیم صبح رعاف آشنا کنند

اکسیریان ز دفتر جود تو آیتی

آرند و ناسخ نسخ کیمیا کنند

آشفته زلفکان صبا و شمال را

مشاطکان لطف تو مشکین قبا کنند

در عهد جود تو حکما اکسیدهای کان

افشان دهند و حکم ثبوت خلا کنند

هرجا غبار نعل سمند تو رو نهد

فرش رهش ز مردمک تونیا کنند

خصمت چو ممتلی شود از لقمهٔ حسد

افلاک حکم فصدش در امتلا کنند

در جیب مغز چاک زند از صداع رشگ

زهرش بطرف جبهه چو افیون طلا کنند

مژگان ز موج فتنه نیارد بغل گشود

بر کشتئی که حفظ تواش ناخدا کنند

روشندلان رای تو چون حمله آورند

خورشید را بحکم تکلف سها کنند

ور خود بر رفع صحبت خصمانه خادمانت

رمزی دوئی بگوش حکیمان ادا کنند

فی‌الفور بی کرشمهٔ انبیق و ناز قرع

اجزای ممتزج را از هم جدا کنند

هرشام بهر مضحکه بر گریهٔ عدوت

فوج ستاره خندهٔ دندان نما کنند

آشفته کوکبان عدو بهر کسب فیض

در سلک خادمان تو بیهوده جا کنند

تبدیل خاصیت نشود گر هزار سال

پیوند پر خاد بیال هما کنند

خورشید حاجبا، ره نطقی که بیدلان

تار زبان بنغمهٔ شوق آشنا کنند

با آنکه نیست قدرت ایشان که گر بفرض

سوسن شوند فقرهٔ شوقی ادا کنند

دور از تو عندلیب خزانند لاجرم

غم را نقاب شاهد صوت و نوا کنند

ور نغمه‌ئی بسهو طرازند بر زبان

لب را در آن خیانت انگشت خاک کنند

هجر توشان گداخته از آنسان که چون نسیم

پرواز ها بجنبش بال صبا کنند

نی آن هوا و ذوق که سیر چمن کنند

نی آن دل و دماغ که کسب هوا کنند

سرها چنان بجیب که در طی عرض خاک

گوئی ز کام ناف زبان نطق زا کنند

زین شرم کز ملازمت صحبت تو دور

گاهی نفس کشند گهی دیده وا کنند

گر چشمه های خوی بگشایند تا ابد

در موج خیز چین جبین آشنا کنند

رای تو در حجاب بهر صبح در جهان

بوّاب مهر عشوهٔ نور و صفا کنند

روی تو در نقاب و بهر شام بر سپهر

خدام ماه جلوهٔ نشو و نما کنند

بیرون خرام، یارقمی ده که هردو را

خلوت نشین زاویهٔ انزوا کنند

القصه در هجر تو نگذاشت نطق این

کاحباب غایبانه دعا و ثنا کنند

هجر تو گر مجسم گردد بگویمت

کین تشنگان وصل بجانش چها کنند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
مولانا

قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند

در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود

وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند

از خارخار این گر طبع آن طرف روند

[...]

صفایی جندقی

قومی که اجتماع به بزم عزا کنند

تا استماع واقعه ی کربلا کنند

هم عرشیان ز بال به خاک افکنند فرش

هم قدسیان به قاتل و سامع دعا کنند

طیر و وحوش ناله ی واویلتا زنند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه