یکی ز پوست برآ ایدل وجهان بنگر
بهار عقل ببین بوستان جان بنگر
توئی شناور وغرقاب وحشتست جهان
بمال دیده وخود را در آنمیان بنگر
بکنج چشم نظر کن بطرف ابروی یار
کمین فتنه در آن گوشهٔ کمان بنگر
چو لوح آینه دیباچهٔ صفا شدهام
مپوش دیده ومغزم در استخوان بنگر
چو یار مست تکلم شود بیا «طالب»
نزاکت سخن و شوخی بیان بنگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.