میکند هر لحظه اندر سینهام تیر دگر
میزند هردم خیالم را به شمشیر دگر
زلف او در گردنم یکدم نمیگیرد قرار
خواهم این زنجیر را بندم بزنجیر دگر
چون زدی یکضربت شمشیر دست از من بدار
دیو طبعم زنده میکردم بشمشیر دگر
من نه آن طفلم که جز خون نوشم از پستان غم
دایهٔ دیگر مرا میبابد و شیر دگر
تاوک مژگان گشودی وز نگه امساک چیست
من بیک تیر از تو قانع نیستم تیر دگر
گاه با عقلم سروکار است و گاهی با جنون
آن مریدم من که هردم خوش کنم پیر دگر
من بدین تقریر «طالب» کی ادای شکر دوست
میتوانم کرد محتاجم به تقریر دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.