گنجور

 
طالب آملی

رفتم که گل توبه زنم بر سر مشرب

وین لعل کنم تعبیه بر افسر مشرب

در خویش زنم آتشی از مذهب و آنگاه

بر باد دهم تودهٔ خاکستر مشرب

قفلی که گشودم بسر انگشت ندامت

از درج در توبه زنم بر در مشرب

خوش آنکه زبان در دهن توبه نویسم

بیزاری آغوش بدوش و بر مشرب

صلب هوس ایکاش شدی خشک و نکردی

بر نطفهٔ عصیان رحم مادر مشرب

جان کن عرض جوهر مذهب که قضا ساخت

بد گوهرئی تعبیه در گوهر مشرب

ما مغز بدود هوس آلوده نسازیم

گو طرهٔ نکهت بگشا مجمر مشرب

اززهد و ورع ساز جناحی که محال است

چندین گل پرواز زبال و پر مشرب

خواهی دل مشرب بتو چون باده شود صاف

بشکن بسر مشربیان ساغر مشرب

که بیت بیت سزای هزار تحسین است

ازین شگفته غزل زود نگذری «طالب»

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی