درم عزیز کف گنج ریز من نشود
که خوار کردهٔ همت عزیز من نشود
ببوی یوسف اگر خویشرا درآمیزد
نسیم چون نفس مشک بیز من نشود
جنون بجز بزبانی و خوش حریفی نیست
دمی که رهزن عقل تمیز من نشود
هزار بحر گر از دیده ریزد ابر بهار
بریزش مژهٔ اشک ریز من نشود
بکشتی قلم او هزار تیر و تبر
جبین بخاک نهد پیش خیز من نشود
بسوی فقر و فنا میزنم گریزی اگر
سپهر عقدهٔ راه گریز من نشود
بسی رقم زدم و باز میزنم «طالب»
چو شعله کند سر کلک تیز من نشود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.