بادهگر تلخست و شیرینراه مستان میزند
تلخی می طعنه بر شیرینی جان میزند
تا قیامت از پریشانی نمی یابد نجات
هر که او را شانه بر زلف پریشان میزند
روی او دینست اما مینماید راه کفر
زلف او کفر است اما راه ایمان میزند
در قیامت هم زند بر آتش آداب مهر
درجهان بر آتش من هر که دامان میزند
همتم با غیر لطفش سهلّ میداند ولی
غیرتم می بیند و دندان بدندان میزند
تا نماید حسرت گلهای بستان در برم
گریهام لخت جگر بر نوک مژگان میزند
«طالب» از بسحسنگل در دیدهام بگرفت جا
هر سر مویم نوا چون عندلیبان میزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.