مرا از ناتوانیها روان از پوست بنماید
چو میهای زلال از شیشه جان از پوست بنماید
زبس خشکی که دارم در نفس چون در خروش آیم
فغان از سینهام چون استخوان از پوست بنماید
چو تیر از بس رگ خشکی سراپا گشتهاندامم
همه رگهای جان ناتوان از پوست بنماید
چو از آئینه عکس تار تار زلف مه رویان
مرا رگهای جان همچون کمان از پوست بنماید
چو ناری کش توان دیدن تمام دانه از بیرون
درونم را همه راز نهان از پوست بنماید
چو معشوقی که هر ساعت نماید جلوه بر عاشق
بمن جان خویشتن را هر زمان از پوست بنماید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.