یک جرعه در چنین شب عیدی نمیرسد
صد قفل بر دلست و کلیدی نمیرسد
چندین چه میرود بشتاب این شب سیاه
چون هیچگه بروز سفیدی نمیرسد
بی لذتست حسرت دیرینهام بکام
بر خوان عشق رزق جدیدی نمیرسد
خیری گمان بدیر مغان بود این زمان
زآن بقعه نیز بوی امیدی نمیرسد
گویا ز شش جهت در امید بستهاند
کز هیچ لب بگوش نویدی نمیرسد
زآنسان دمید خار تعلق که هر مشام
بوی فنا ز خاک شهیدی نمیرسد
«طالب» مجو ز مرشد کامل حضور قلب
کین آرزو بچون تو مریدی نمیرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.