باز ناخن میزند بر دل غم دیگر مرا
میکند تکلیف شیون ماتم دیگر مرا
منکه دایم بر جگر الماس حیرت سودهام
زخم دیگر خوشتر است از مرحم دیگر مرا
زان در این عالم نمیگنجم که شوق روی دوست
میکشد هر دم بسوی عالم دیگر مرا
صد هزاران غم بجز هجران یارم در دلست
کاش یک غم باشد و نبود غم دیگر مرا
تازه میدارم بآب دیدهٔ خود باغ خویش
من گل داغم چه حاجت شبنم دیگر مرا
میکنم «طالب» صفت با یاد او گفت و شنود
گر چه مهلت نبود ایندم تا دم دیگر مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.