یار غافل ز کفم گوهر ایمان زد و برد
گفتمش هان نبری بر در عرفان زد و برد
نقد دل را که بصد سعی بچنگ آوردم
مزد آن دست که بر کوچهٔ عرفان زد و برد
مژهها را منما غارت دلها تعلیم
کس نیاموخته در گله بکرگان زد و برد
خط بجادو صفتی مهرهٔ لعلت بربود
همچو آن دیو که خاتم ز سلیمان زد و برد
شوق باقی جوی از خرمن عمرم نگذاشت
همچو آن باد که بر حاصل دهقان زد و برد
صدره این گوی دل از عرصه برون آوردم
زلف شیطان تواش باز بچوگان زد و برد
کلک «طالب» که علم گشته بشیرین رقمی
طوطئی بود که بر صد شکرستان زد و برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.