سخن سرکن که طعم شکر از نوش تو برخیزد
بغل بگشا که بوی گل ز آغوش تو برخیزد
تو زیر پرده با آن لعل لب درجی زیاقوتی
جهان رنگ شفق گیرد چو سرپوش تو برخیزد
اگر صد گوهر نایاب را یکیک نگین سازند
عجب گر دانهٔ شایستهٔ گوش تو برخیزد
شود صد کاسهٔ زهرم گوارا چون بیاشامم
گر از پی نوش بادی از لب نوش تو برخیزد
فتد کبک از خرامیدن چو طاوس تو بخرامد
نشیند شعله چون سرو قبا پوش تو برخیزد
کمین بر مردم چشم غزال قدس بگشاید
چو ابروی کمان از گوشهٔ دوش تو برخیزد
هزاران دل بخون غلطان شود اول دل «طالب»
چو مهر دلبری از لعل خاموش تو برخیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.