باگلستان رخت روی دگر نتوان دید
قبله در مد نظر سوی دگر نتوان دید
دیدنی درچمن حسن زگلها رخ تست
گل برنگ دگر و بوی دگر نتوان دید
گرد سودای مه و مهر نگردم که زرشک
سنگ عشقت به ترازوی دگر نتوان دید
پنجه از طرهٔ شمشاد بر آرم بشتاب
شانه زلف تو برسوی دگر نتوان دید
نهر سازم ز گلو آب دم تیغ ترا
کین زلالیست که درجوی دگر نتوان دید
گر بپوشم ز غزالان ختن دیده رواست
گرهٔ ناز بر ابروی دگر نتوان دید
بر در دوست بمیرم در دیگر نزنم
تا بود کعبه سرکوی دگر نتوان دید
باوجود سر زانوی ملامت «طالب»
سر خود برسر زانوی دگر نتوان دید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.