نخواهم غیر را مهر خموشی در دهن باشد
که میترسم نهانی با خیالش در سخن باشد
چو بینند روی او کی باز گردد سوی من هرگز
گرفتم رازدار نامه مرغ روح من باشد
دماغ آشفتهٔ سودای او را چاک پیراهن
بود تا دامن اما تا بدامان کفن باشد
بود آوازهٔ غمها ترا مسکین دلم آری
غریبان چمن را کنج گلخنها وطن باشد
دلت طومار عشق اوست بر آتش نه از شوقش
که عود از طینت مشکین سزای سوختن باشد
نسیمی درگذار است ای هواجویان کنعانی
بیوئیدش مبادا دزد بوی پیرهن باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.