وای اگر پیرمغان رحم بحالم نکند
نفرستد قدحی رفع ملالم نکند
چشم آن غفلتم از بادهٔ خونگرم نبود
که در این تنگدلی یاد سفالم نکند
آهنم بسکه صفا یافته از صیقل هند
طوطئی نیست که آئینه خیالم نکند
زیر لب درد دلی هست بدلدار مرا
دهشت عشق امید است که لالم نکند
تا بود قطرهٔ خونی به تهٔ شیشهٔ دل
لب خشک آرزوی آب زلالم نکند
من که با نوش لبان از بن دندانم دوست
خلل عشق چرا همچو خلالم نکند
گنهٔ توبهٔ خود فاش نسازم که اگر
بشنود مادر رز شیر حلالم نکند
هست پرواز بلندی بسرم چون «طالب»
سستی طالع اگر بی پر و بالم نکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.