طفل عشقم گرم و سوزان چون شرارم زادهاند
نیستم سیماب اما بیقرارم زادهاند
چون کنم آغوش دل بازیگه اطفال عیش
منکه غمهای جهان را در کنارم زادهاند
مشرب عذبم سراب از خشکی زهاد نیست
آتشم اما چو گوهر آبدارم زادهاند
هیچ برگرد دل تنگم نمیگردد نشاط
غالبا در دامن خاک مزارم زادهاند
از هجوم غم در اثنای نمو گردم زبون
تا بدان غایت که پنداری دو بارم زادهاند
ای جعل طبع آسمان شرمی نسیمگل نیم
این گنه دارم که در فصل بهارم زادهاند
همچو «طالب» هر نفس میآیدم صد کار پیش
لیک حیرانم که از بهرچه کارم زادهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.