گنجور

 
طالب آملی

که بوی درد تو زد بر دماغ سینهٔ ما

که تازه شد همه‌گلهای داغ سینهٔ ما

چراغ کس نکند روشن از فتیلهٔ داغ

بجز غمت که فروزد چراغ سینهٔ ما

چراغ دل بکفم نیست در جهان دردی

که روز و شب نبود در سراغ سینهٔ ما

غم فسردن و پژمردن از خزانش نیست

گل همیشه بهار است داغ سینهٔ ما

بهار داغ تماشا نکردهٔ «طالب»

عنان بتاب بگلگشت باغ سینهٔ ما

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی