دمی ز خوی تو صد کشور از رواج افتد
مبادآ نکه کسی آسمان مزاج افتد
جدا ز بزم و صراحی بخسروی مانم
که از حوادث دوران ز تخت و تاج افتد
دماغ بیهده سوزد مسیح و چرخ مسیح
چو کار دل بمرضهای بی علاج افتد
هزار طره شکنج آورم ز ابروی بخت
گر آستین ترا چینی احتیاج افتد
دهان شور تو ملکیست تنگ عرصه چنان
که گر بعمری زو بوسهٔ خراج افتد
ز چرخ کینه ستاند بخامشی «طالب»
نعوذ بالله اگر کار با لجاج افتد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.