بجز عذار تو کز وی خوی حجاب چکد
که دیده شعله کزو قطره قطره آب چکد
چنان ز باده برافروختی که شبنم حسن
بگونهٔ گلت از گوشهٔ نقاب چکد
گیاه خشک لبی تا چه طرف بربندد
بیکدو قطره که از دیدهٔ سحاب چکد
بخاک پای تو آلوده چشم خود چه عجب
که آب حیوان از چشمهٔ رکاب چکد
خیال چشم تو ظرفم چنان لبالب ساخت
که دامن مژه گر بفشرم شراب چکد
ز رشگ نالهٔ کامل سرائیم بیم است
که نغمه خون شود از دیدهٔ رباب چکد
منم که از نفس آتشین من هر صبح
صفا عرق شود از روی آفتاب چکد
رسیده مشق سخن بخت کو که بر ورقم
ز کلک دوست رقم های انتخاب چکد
کنون که مرهم لطف تو زخم دلها بست
عجب که قطرهٔ خونابی از کباب چکد
بخاک گلشن کوی تو جای قطره مدام
خوی فرشته ز پیشانی سحاب چکد
زطاق دل چکدم قطره قطره خون بکنار
چو آب باران کز خانهٔ خراب چکد
بعهد گریهٔ «طالب» اگر بیفشارند
هزار بحر ز دامان هر سراب چکد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.