آنکه در راه تو دل باز د و دین افشاند
آستانت چو برد نام جبین افشاند
چهره بگشای که بیمار تو گلهای امید
بمشام نفس بازپسین افشاند
سایهٔ زلف تو بر هر کف خاکی که فتد
باد بر پیرهن نافهٔ چین افشاند
عشق چون مهر تبسم زندم بر لب زخم
غمزه انگشتر الماس نگین افشاند
یارب از ذوق مصیبت دلت آگه نبود
هر که گرد از رخ این خاک نشین افشاند
نغمه بینشاءه سوزی نظر آرد «طالب»
لب او هرچه فشاند نمکین افشاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.