ایخوش آن مستی که چون جام او سبوی غم کشد
اشگ ریزان خویش را در حلقهٔ ماتم کشد
عشوه کو تا سودهای استخوانم را بذوق
چون جواهر سرمه در چشم همای غم کشد
غیرتی خواهم که برگلزار گر زور آورد انتقام
نازکیهای گل از شبنم کشد
زخم را در ساعت از زخم نمک آگه مساز
صبر کن تا چند روزی منت مرهم کشد
ساغر از دونان گرفتن کفر شأن همتست
گر کسی جامی کشد باری ز دست جم کشد
خرقهٔ زاهد نگردد پاک از نیل ریا
جبرئیلش گر باب کوثر و زمزم کشد
عیش «طالب» تلخ شد زآن سانکه گر آسودگان
نوشدارو بر لبش ریزند و رو درهم کشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.