من دم ز جور اوزدم اوهم زداد گفت
زهرم ز چشم داد و ز لب نوشباد گفت
درگوش جان گرفتم و بردل گره زدم
هر نکتهای که صوفی صافی نهاد گفت
چون خاک روبی نفسم نوح وقت دید
آه مرا نمونهٔ طوفان باد گفت
شیرین نکات او همه شد صرف بیکسان
تلخی که گفت بامن نیک اعتقاد گفت
«طالب» نداشت پاس ادب در بیان شوق
یعنی سخن ز مرتبهٔ خود زیاد گفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.