درعمر خود نداده مرا هیچ کام دست
نی میلبم شناخته هرگز نه جام دست
راه وصال یار روم با کدام پای
آهنگ زلف دوست کنم با کدام دست
گلچین باغ وصلم از آن چون دم مسیح
هر لحظه بوی جان زندم بر مشام دست
نی دامنی کشیده نه زلفی بحیرتم
کین دست را برای چه کردند نام دست
بیمش مکن به تیغ که از چاک آستین
گاهی بدامن تو رساند سلام دست
مغزم نشان پنجه پذیرفت چون خمیر
بر سر ز بسکه بی تو زدم صبح و شام دست
هرگز نیاورم سر زلف تو در خیال
کز شوق همچو شانه نکردم تمام دست
نیشم بروی نیش زند هردم از نگاه
آن چشم اوفتاده چو فصّاد خام دست
« طالب » نه با گلم سر و کاریست نه بجام
یعنی کشیدهام ز حلال و حرام دست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.