چون برآئیم من وصوفی عیار ز پوست
من گل از پوست برون آیم و اوخار ز پوست
آه پیچیده برون آیدم از سینهٔ تنگ
دهدم یاد برون آمدن مار ز پوست
باده مغزیست که در شیشهٔ اندیشه نمای
مینماید بمن دلشده دیدار ز پوست
گر تو از پوست سوی دوست روی در نظرت
مغزها جمله برآیند بیکبار ز پوست
بر دلم سبحه و زنار چو زاهد شد سرد
بسکه تسبیح برونآمد و زنارز پوست
پوز خندی ز دل تنگ زدم بر آفاق
هم بدانگونه که خنددَدهن نار زپوست
بادها مجمره بر عود قماری سازند
تا برآرند زگل غنچه پری وار زپوست
«طالب» از مغز هنوزش خبری نیست دریغ
گرچه چون مار برون آمده صد بار زپوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.