چو چمن کز تو برخ رنگ بهارش بشکست
یا چه گل کز تو بدل بستر خارش بشکست
چشم مخمور تو پیمانهٔ صد نرگس مست
ازمی ناز تهی کرد و خمارش بشکست
تو بهیچ آینهٔ دل نزدی لمعهٔ نور
کز شکوه تو دل آینهوارش بشکست
یوسفی سر نزد از مصر ملاحت که پدر
دل صد قافله دل در سر کارش بشکست
گل عیسی نشد از باغ املی سبز که باز
صرصر حادثهئی ازبن دارش بشکست
پای خم گیر که جز خمکده در عالم خاک
قلعهئی نیست که جز عقل حصارش بشکست
ساغر حوصلهئی برلب «طالب» ننهاد
که فلک شیشهٔ آرام و قرارش بشکست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.