مژگان خشک ما خس دریای آتش است
وین خار نیم سوخته در پای آتش است
ای ابر شعله بار که در بوستان ما
آرایش بهار به گلهای آتش است
گو غوطه زن ز خویش بر آور سر از دلم
هر دیده را که میل تماشای آتش است
آهم اگر بعرش خرامد عجب مدار
بالا روی بطبع تقاضای آتش است
آتش مگر چو آب ندارد کف ای رفیق
اینک حباب میکف دریای آتش است
بالای هر هوا بود آتش بمیل طبع
غیر از هوای عشق که بالای آتش است
ایدوست شیشهٔ دل «طالب» مده زدست
ظرف شراب حسن تو مینای آتش است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.