تلخانهٔ غم نوش که آبی به ازین نیست
در ساغر لذت مینابی به ازین نیست
لختجگر است این نمکش سودهٔ الماس
بهر مزهٔ باده کبابی به ازین نیست
از دفتر سودای من آشوب دل آموز
در علم جنون هیچ کتابی به ازین نیست
بوی مزه میآید ازین قطرهٔ خوناب
بر پیرهن افشان که گلابی به ازین نیست
از مرگ سخن میگذرد هان دل مشتاق
بگشا در افسانه که خوابی به ازین نیست
این شعله که نام دگرش خنجر نازست
گر خضر نر نجددم آبی بد ازین نیست
گمنام جهانیم همین بس لقب ما
ما طایفه را هیچ خطابی به ازین نیست
یک نیش تبسم نمک آلوده صدناز
در کار دلم کن که ثوابی به ازین نیست
«طالب» زخ افروخته از شعلهٔ دل را
برقع ز کفن کن که نقابی بهازین نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.