پیرهن بگشا که از بویت صبا را قسمتی است
وز صبا هم مغز پرآشوب مارا قسمتی است
آستین بر مشت خون ما میفشان شرم دار
کز ملاقات کف رنگ حنارا قسمتی است
در تن ما خاکیان از آتش سودای دوست
استخوانها را نصیبی مغزها را قسمتی است
قسمتی از توتیا گرد اسیران تراست
همچنان کز خاک پایت توتیا را قسمتی است
عرض چندین مدعا کردیم میپنداشتیم
کز سر رایت ناله را بخشی، دعا را قسمتی است
بعد کشتن ای غم اجزای وجود ما مسوز
رحم کن کز استخوان ما همارا قسمتی است
مهر کن «طالب» لب زنهار کز خونریز ما
آن بلورین پنجهٔ تیغ آزمارا قسمتی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.