سراغی میکن ای دل شاید اقبالی بدست آری
نمائی بر زمین چون من، پروبالی بدست آری
میفکن دام بر هر ساده مرغی سعی کن ای دل
کز این گلشن تذرو پرخط و خالی بدست آری
خریدار متاع درد حسرت شو کز این سودا
نیفتی بر زبان خلق گر مالی بدست آری
بقیل و قال تا از حال دوری مایلی مایل
ز حرف خود بگیری گوش اگر حالی بدست آری
بود آرایش از پشمینه پوشی اهل جنت را
کم دیبای و اطلس گیر گر شالی بدست آری
پریزادان معنی در گذارند از ره خاطر
بیفکن گوش تن باشد که خلخالی بدست آری
یکی در زلف خود چون شانه در شو کز بن هر مو
پریشان خاطری شوریده احوالی بدست آری
مباش از باده خالی لحظهٔ تا زندهٔ «طالب»
بیکدم صرف میکن آنچه در سالی بدست آری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.